تبليغاتX
بخواب کودک درونم

بخواب کودک درونم

مهربانوی عزیزم و متولد ماه مهر عزیز...گرچه کلمات چونان که باید هیچ گاه نبوده اند....

مبارک....و تا همیشه خوشبخت....

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 23:35 توسط ناتانائیل |


کلمات را ربودند...و مرا در خلاء خود رها کردند....

دست و پا زدم....من چنگ زدم....

ببین...هنوز زیر ناخن هایم خون خشکیده ی کلمات است...

و این ناخنم  شکسته است.....

گوشه اش به نرمی حرف "م" گیر کرد...و حرف "ر" به خون خود نجس شد...و حرف "گ" که جان داد...جان داد...

سینوهه...تو مقدسی...چرا که تنها کلمه ی جا مانده ایی....

من و تو...ما الفبا را از نو خواهیم نوشت....

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 14:12 توسط ناتانائیل |


و دیشب نا خود آگاه روحم دلتنگ شد...

دلتنگ سیاهی کیهان...دلتنگ چشمان وق زده مئو....دلتنگ موهای بلند پیشولی...دلتنگ گرمی نفسهای بزغاله ای که عمر یکروزه اش او را بی شهرت گذاشت...دلتنگ محبوب شب با تیغ های تیغ تیغی اش...

کیهان...اسب خیالی ام...تو را برای سواری های شب هنگام میان ستارگان دوست دارم...

مئو...گربه ام...تو را برای تمام موشهای مرده ای که در نبودم میان خودم وخودت تقسیم کردی دوست دارم...

پیشولی...گربه ام...تو را برای صبوری اشکهایم در آن هنگام که تمام خاطرات شوم بر سرم آوار شدند دوست دارم....

بزغاله ی بی نامم....تو را برا ی عمر یک روزه ات که مرا وادار به مهر ورزیدن کرد دوست دارم...

و محبوب شبم...کاکتوس۳۰۵....تو را تنها برای بودنت در شبهای تاریک خوابگاه دوست دارم....

پ.ن:عقل نداشته تان سنگینی می کند در کفه ی ترازویی که در جسم دومش تمام دانایی های عالم نهفته است....دوستتان دارم...

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 19:13 توسط ناتانائیل |


۱۶روز نوشتم....بر دیوارهای ذهنم....وامروز همه خراب شدند ...

 آّخر چگونه از تو نوشتن آنگاه که نوزده سال تمام هر شب خود را زنده به گور کردم ...وهر صبح مادر بزرگ مرا به دنیا آورد....

تو بگو من زاده ی کدامینم؟....

وبلاگم!عزیزکم!تولدهامان مبارک....

ببخش که روز تو جور تولد مرا میکشد...

پ.ن.خدایم را جایی دور پنهان کردم تا در گذر از این روزهای شوم منکرش نشوم...باشد که زین پس آیندگان مرده به دنیا نیایند....

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 0:47 توسط ناتانائیل |


خط میکشم بر تمام نداشتنهایی که گاه و بی گاه دلتنگشان می شوم...

و چشمانم را میبندم به روی تمام داشتنهایی که هیچ گاه پایبندم نکردند...

و به ابدیتی میروم که نه تویی در کار است و نه هیچ منی....

آنجا که همه چیز تنها در یک او خلاصه میشود....

سینوهه...چراغت را پشت در گذار و وارد شو...چرا که تاریکیم را هیچ خورشیدی تاب نمی آورد....

بگذار اندکی نفس بکشم این هوای آلوده به بودن را بی هیچ فکر گناه....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 8:15 توسط ناتانائیل |


 تو داری حل میشوی در این روزها که سر به هوا پیش میروند....

ومن نیشخند میزنم به بکارت  دخترکی که شبها با خود واگویه میکند تمام گناهان ناکرده اش را....

زیستن طعم تلخیست که به کامم شیرین می آید این روزها...

سینوهه.... دستت را روی قلبم بگذار و بشمار تپش هایی که هل میدهند ثانیه ها را....

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 0:54 توسط ناتانائیل |


 

سخت است گفتن از آنچه که باید بفهمانی...

و نیاز به نگفتن دارم....

باور کن از من تا من خیلی راه مانده....

باید بروم....

گویی این روزها دغدغه ی همه رفتن است ونرسیدن....

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 13:1 توسط ناتانائیل |


دستانم کور میشوند...و دستی نمیابم تا خفه کنم چشمانی که می پایند درونم را...

به خیالشان دو پیکرم را گور خواهم کرد...

و من مدام با خود تکرار میکنم...

پاری وقتها طناب دار آدمها گیسوان در هم گره خورده ی خودشان است...

پ.ن.مهربانو...تو دلت اندازه ی دلتنگی هایم بزرگ باشد...

پ.ن۱.کلاغک سفیدم...باور کن دنیا با همه ی آدمهایش کم میایند برای دل دریاییت...

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 19:15 توسط ناتانائیل |


بهار می آید و خواب زمستانیم به درازا میکشد...

بوی تلخ شکوفه های بادام هم مرا بیدار نمیکند...

همه عمر خواب بهار دیدم...حال بهار آمده و من خوابم...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 20:56 توسط ناتانائیل |


و تو مدام عرض تاریخ را قدم میزنی....

صدای قدمهایت را میشنوم...تب دار و خواب آلود...

گویی نه رفتنی در کار است و نه رسیدنی....

کاش هیچ گاه نمیتوانستم معمای آدم ها را درست حدس بزنم...!

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 8:25 توسط ناتانائیل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

خط به خط,کلمه به کلمه برای تو مینویسم,برای تو که تا همیشه هستی ولی پنهانت کرده ام,برای کودک درونم


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مرداد 1387

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385



پیوندها

کلاغ سفید(دوس جون)
پاریا
ماه زده
تنها ماه میداند و رود...
من معمار میشوم
کاغذی
بانوی تو
zerzer
کلبه هایکو
هشل الهفت
pofila!
ملکه ای که پادشاهش را ترکاند...
مهر و ماه
نامه های حوا
یک متولد سی اسفند که جا ماند
تاوان بیداری
قاصد وهم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin